|wake up|

!name dreamt at !time | !date| permalink

!comments

email | website



dream out loud...

name...
contact...
website...

شب نشین
شب نشین




Friday, January 10, 2003

٭ دو سه Ù‡Ù�ته پیش بود.قبل از تعطیلات کریسمس رÙ�ته بودم کتابÙ�روشی توی یکی از معروÙ�ترین خیابانهای سیدنی , خلاصه همین تور Ú©Ù‡ داشتم چرخ میزدم چشمم اÙ�تاد به چشای خانمی , بی اختیار Ú¯Ù�تم HI.اونم جوابم رو داد. نشسته بود رو زمین Ùˆ دستش کتاب بود ومیخوند Ùˆ میخندید.من هم کنارش بودم Ùˆ کتابها رو بررسی میکردم(Ù�قط نگاه ,پول خریدن رو ندارم)کلاهی به سر داشت Ùˆ صورتش رو زیر نقابش پنهان کرده بود. صحبت آغاز شد Ùˆ بعد از مدتی Ù�همیدم Ú©Ù‡:
-شوهرش ایرانی بوده و ازش جدا شده .
-شوهر و بچه اش الان ایران زندگی میکنند.
-خودش در سال 1372 به مدت یک سال ایران بوده.
-در آن یک سال در محله گمرک یکی از �قیرنشین ترین سکونت داشته.
-اسم شوهرش هم اسم من بوده.
-با تمام این اوصا� ایران رو دوست داره و عاشق �یلمهای ایرانی هست.
-حتی اسم ایمیلش رو "عزیزجون(...@azizjon)" به نام مادر شوهرش گذاشته.
-توی همون دانشگاهی که من هستم Media میخونه.

وقتی علت انتخاب اسم ایمیلش رو پرسیدم گ�ت: دخترش مامان بزرگش رو اینطوری صدا میکرده.خم شد و اداش رو در آورد و کلی خندیدیم.از ایران از من سوال میکرد و من هم آدرس hoder رو بهش دادم واز وبلاگها براش گ�تم.(بابا ایول به حسین درخشان, نیاز به مترجم برای وبلاگها هم دردیه) .از کیارستمی و مخملبا� و...گ�ت. بعد از کلی صحبت گرم, موقع خداحا�ظی بهش گ�تم: چشات کلی حر� داره.

دیروز دوباره تو سرویس دانشگاه دیدمش.!
�رصتی دیگر بیشتر ازش خواهم نوشت.



........................................................................................

Home